|
شعر و خاطره
|

سلام
اگه روزی روزگاری٬ یه تخته سیاه با یه تکه گچ سفید بهت میدادند و تمام تخته پاک کن های دنیا را جمع
می کردند و می گفتند ماندگارترین حرف زندگیت را بنویس چی می نوشتی؟؟؟
فکر کن این همون تخته سیاهه و فقط یه جای خالی داره تا تو حرف دلت را بزنی!!!

دوباره اول مهر نزدیکه ولی امسال یک تفاوت اساسی داره
دل من تب برگشت دوباره را نداره!
بعد از گذشت ۴سال دوام ما بر کجای جریده ی عالم ثبت شده است!!!!

دانشکده ی بهداشت و تغذیه
شروع٬ ادامه و پایان تحصیلات
مدرک٬کلاس٬ دکتر جلالی و دکتر انتظاری٬ ورود پر سرو صدای اساتید جدید
برف بازی٬ شیطنت و آب بازی بعد از امتحان میان ترم با دکتر هزاوه ای
سواری روی گاری های حمل بار قبل از کلاس های ۶-۴
مراسم های افطاری و نوروز
۴ سال خاطرهی بی تکرار
و دست آخر جشن فارغ التحصیلی

دانشکده ی پزشکی
کلاس های عمومی و دو دره بازی و دیر اومدن ها و زود رفتن ها
فیزیولوژی با دکتر نسیمی و ماجرای در کلاس
قارچ و انگل و بحث سر این که پشه ها روز ها کجا میرن؟
میکروب و ویروس و دکتر شجاعی و دکتر پورسینا و آقای حاجیان
که هر وقت توی تابستون از گرما خفه می شدیم و به پیشنهاد گلی ۴۰تا کچل را نام می بدیم تا باد بیاد
اسمش اول لیست بود!!!

اینم داروسازی
یاد آور سخت ترین ها و شیرین ترینها
کلاس های رحیم پور و هزار و یک بد بختی
جا به جا کردن تابلو ی کلاس شهید منتشر با روم به دیوار ...
کلاس های دکتر موحدیان و هزار و یک شیرینی
راستی یادم رفت که بگم: خانوما کجا؟؟؟؟؟؟

دانشکده ی پرستاری
اینو می ذارم واسه رزا تا دلش یه کم تنگ بشه
چون ما زیاد اون جا کاری نداشتیم

این هم بهترین نما از بیمارستان الزهرا
یک ترم کارآموزی
خندیدن نا به جا سر تخت مریض بد بخت به تشخیص آن چنانی خانوم کریمی
خدا از سر تقصیرات همه بگذره

زمانی سخت
اشکی سرد
بادی توفنده و بی رحم
دیگر عادت کرده ایم
به رنج
به درد
به این هوای سرد
دیگر عادت کرده ایم
به امر شریف زیستن بی حرف
به نداشتن آنچه حق ماست
به نبودن لحظه های سبز
دیگر عادت کرده ایم
به سادگی دیدن گناه بدبختی
نارسیس(ن.یاس)
مورخ ۲۰/۶/۸۷

ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
حسین پناهی

زيبا سلام
زيبا هوای حوصله ابريست
چشمی از عشق ببخشايم تا رود آفتاب بشويد دلتنگی مرا
زيبا کناره حوصله ام بنشين
بشين مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظرۀ عشق
بنشان مرا به منظرۀ باران
بنشان مرا به منظرۀ رويش
من سبز مي شوم
زيبا
زيبا تمام حرف دلم اين است؛ من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هرکجای عشق که هستی آغاز کن مرا
وحید جلیلوند

سلام
حال همه ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان
تا يادم نرفته است بنويسم:
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه باز نيامدن است
اما تو لااقل
حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رؤيا شبيه شمايل شقايق نيست
راستی خبرت بدهم خواب ديدهام خانه ای خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار
... هی بخند
بیپرده بگويمت: چيزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه يک فوج کبوتر سپيد
... از فرازِ کوچه ما میگذر
... باد بوی نامهای کسان من میدهد
يادت میآيد رفته بودی خبر از آرامش آسمان بياوری؟
نه ریرا جان! نامهام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
... بی حرفی از ابهام و آينه
از نو برايت مینويسم:
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن!
...
هنوز هم غریب ترین چهره، چهره ایست که در آینه می بینم ... ا
سید علی صالحی

تو به اندازه ی زیبایی شب های بلند
که در آن٬ ماه به تابندگی یک رویاست
نزد من می مانی
و من از درون یک خواب پر از حادثه و تنهایی
تو را خواهم دید
قلب من می داند
که آزادی یک پرنده در پروازش
در نگاه من آزادی ست!
و خود پرنده در بند قوانین نمی دانم هاست
و خود پرنده در بند نگاه فصل است
قلب من می داند که تب خاطره از تنهایی ست
و من از فاصله ی یک روزن
لمس تنهایی شب را دیدم
و هوای من پر از خاطره شد
دل من خسته از این تنهایی
ماه را
یک شبه
از میان یک قوم سراسیمه و سرد ربوده است
نارسیس(ن.یاس)
مورخ ۲۶/۴/۸۷

جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم
پــــاي بسـاط تلـويـزيــــون بـوديـــم
برنامه شون سازي و آوازي بـود
اما سازش قايم باشك بـازي بود
بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد
رو به باباش كرد و با خنده پرسيـد
اون دو نفـر كه پشـت اون گلدونن
شونه شونو هِي چرا مي جنبونن
باباش بهش گف پسـرم گيـر نده
خنده زياديش پيـش مهـمـون بده
اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن
اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـــن
آلت موسيـقي ميـــگن حرومــه
اگه نـيـگا كـنـي كـارت تـمـومـه
هر كي چشش ساز ببينه لــوچ ميشه
مخش يهو سوت ميكشه پوچ مي شه
اونايـي كه صاحـب تلويـزيــونـن
خير و صلاحِ همه رو مي دونـن
ميـگـن نوازنـدگـــي عـلاّفـيــــه
آقـاي خوانـنـده خـودش كـافـيـه
اين صــــداي ســـازه كه خيـلي خوبـه
خودش يه تيكه پوست و سيم و چوبه
همين ناقاره كه صــــداش عالـــــيه
نـيگـاش كنـي يـه طـبـل تـو خالـيـه
اينم بگم اصل قضيــه چــوب نيســت
آلت موسيقي يه خورده خوب نيست
ميگـن زن و بچــه ميـاد رد ميـشــه
اگه نشون بديم يه وخ بـد مي شه
اينـارو كه ميگـم يـك از هـزاره
كـلـي پـيـامــداي ديــگـه داره
بچه هه گف بابا يه خورده صب كن
كنـتـرلـو بـگيـر جـلـو عــقــــب كـن
تلويزيون پاك شده پـشم و شيـشـه
ما بچه ها تكليفمون چي مي شه ؟
شبــانه روز دارن كانـــال مي زنـن
مي شينن اونجا ضد حال مي زنن
برنامــه ها تكـــرارين هميشـــه
آخـه بابا اينجوري كـه نـمـيـشـه
بودجه كه تصويب ميشه ميليارديه
فيلما چيه ؟ فـقـط لـورل هـارديـه
سازو كه گفتين بده ، وافور چطور ؟
ديدنِ صحنـــه هـاي ناجـور چطور ؟
هر كي مي خواد آينه ي عبرت بشه
ميـاد تــو ايـن فيلـما مواد مي كشـه
اينجا يه كم حرفا تو هم تو هم شد
با يه كشـيـده روي بـچــه كـم شد
وقتـي كه يارو فارغ از كتــك شـد
گفت : آخيش چقد دلم خنك شد
ايـنــا هـمـش تقـصيــــر روزگاره
بچه و اين حرفا ، چه معني داره
ما آم كه اين حرفارو مي شنفتيم
پيـــرو فـرمايـــش يارو گـفـتـيــــم
از تـلويـزيــون نبـايـد بـد بـــگـي
تو دهنت هر چي كه اومد بگي
بودجه ي ميلياردي داره كه داره
فقط لـورل هـاردي داره كه داره
فيلماي تكراري چه عيبي داره
چشت درآد بشين ببين دوباره
ماها اينيم يهو سگ هار ميشيم
رو بهمون بدن طلبكار مي شيـم
دوره ي مشـروطـه كه يادتـونه
بازم اگه شُـل بـگـيـرن همونه
شـاخ اتـابـكو زدن شكـــونـــدن
فاتحه ي ممدلي شاهو خوندن
عهدو شكسته كه شكسته بـاشه
مجلسو توپ بسته كه بسته باشه
بُلنگو دس گـرفـتـن و جــار زدن
شيخ به اون گندگي رو دار زدن
تورو خدا نگين اين حرفا زشته
من نـمـي گـم تـو كـتـابا نوشته
يِپـرمِ بـدبختــو زدن كشتـنـــش
بچه ها موندن روي دست زنش
اون از اميــر كبيـــر، اين از مصــدق
به اون عذاب دادن به اين يكي دق
خـلاصه اينـكه ، اين سياست بـده
عـقلـتـو دسـت ايـن جـماعـت نده
ما كه سياست سرمون نمي شه
جون شمـا ايـنـو مـيـگـم هـميشه
شعر از : خليل جوادي


















زندگی قانون قشنگی ست
چه در ساز
چه در لحظه ی آغاز
چه در شور هم آواز
زندگی قربت یک راز به آغاز زمین است
در این لحظه ی پرواز
در این فتح غزل ساز
بیا بزم بگستر
ز ره خاطره بگذر
که در این شوق نفس ساز
همه ی ثانیه ها مست و غریبند
همه ی فاصله ها ترد و عجیبند
همه این جا به اندازه ی تاریکی شب ها سپیدند
نارسیس(ن.یاس)
مورخ ۲۷/۳/۸۷