|
شعر و خاطره
|

بعد از یکماه سلام
سلام امروز رو به رسم سنت زیبای دید و بازدید یا به قول قدیمی تر ها صله ی ارحام به همتون تقدیم
می کنم.
درسته که هنوز سال نو از راه نرسیده ولی من پیش دستی کردم و از یک روز جلوتر عید اعلام کردم.
شاید باور نکنید اما من این فال رو از طرف خودم و همه ی خوانندگان محترم بلاگ امروز گرفتم و حضرت
حافظ که دوستی دیرینه با بنده ی حقیر داره این گونه پاسخ داد:
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو روز بقا هفتهای بود معدود
شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن
زمین به اختر میمون و طالع مسعود
ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم
شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار
سحر که مرغ درآید به نغمه داوود
به باغ تازه کن آیین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد
وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش
هر آن چه میطلبد جمله باشدش موجود
و من مطمئن هستم که سالی بس پر خیر٬ پر برکت و پر از لحظه های زیبا در انتظار ماست...
سال نو بر همتون مبارک
خیلی وقت بود که نوشته هامو با سلام شروع نکرده بودم...حس قشنگی بود!
امروز دقیقا اول اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفته...
شمارش معکوس واسه سال هشتاد و هفت از همین امروز رسما آغاز شد...من به تمام شمایی که یک
سال دیگه را زندگی کردید و ایستادید و گاهی جنگیدید تبریک می گم.

از امروز یک ماه سکوت اختیار می نماییم٬ می خوام در این مدت یه دفتری باز کنم و هر کسی که از
این جا رد شد واسمون حتی یک خط کوچیک یادگاری بنویسه...بهترین و موندگارترین اتفاقاتتون در سال
گذشته را این جا ثبت کنید٬ مطمئنم یه روزی از خوندنش لذت می برید...
به امید روز هایی آفتابی٬ آسمانی آبی و زیباترین طلوع ها...
یا حق