|
شعر و خاطره
|

کلا آدم ورزش دوستی نیستم چون ورزش در ایران ما فقط در یک کلمه خلاصه می شود : فوتبال
یعنی دقیقا همون چیزی که به نظر من نه تنها ورزشکاران بلکه مدیران هم در این چندین وچند سال هیچ
استعدادی از خودشون نشون نداده اند تا حد اقل یه ذره ته دل آدم خوش باشه که مملکت عزیزش تیم
ملی داره حالا موفقیت ملی که بماند...
من تا یاد دارم علی دایی و کریم باقری عضو تیم های فوتبال بودند تا جایی که واسه ام این سوال پیش
اومد که مگر عمر ورزشی مفید اون هم برای یک فوتبالیست چقدره؟!
بعد از اتفاقات جام جهانیه نمیدونم چند (همون قبلیه) که ایران رفت و پوست پرتقال رو کند٬ مکزیک رو
از نقشه ها حذف کرد و آنگولا هم که همون اول اول وقتی اسم ایرانو شنیده بود٬ مرده بود و از بازی
انصراف داده بود ٬ همون جام جهانیه پر افتخارو می گم که از ذهن هیچ کس پاک نمی شه و علاقه ی من
به فوتبال رو چند برابر که هیچ چند صد برابر کرد٬ کم از دست یکی از بازیکنان ملی کشیدیم ٬ نمیدونم
چی شد که یک دفعه بر گشتیم و گفتیم مربی فرار کرده و همون بازیکن خوبه رو کردیم مربی!
حالا توپ گشته و گشته تا دوباره رسیده به عربستان!
ایران هم رفت و به جای این که فوتبال بازی کنه فعل افتخار می کنیمو صرف کرده. نه که از بچگی هی
عربی تو مخ بچهامون فرو می کنیم٬ افتخار هم ریشه اش عربیه٬ از اون لحاظ.
اصلا به نظر شما ها ایران به جام جهانیه بعدی صعود کنه بهتره یا این که نکنه؟!
اصلا یکی نیست به من بگه تو رو چه به ورزش ملی و افتخاراتش! همون با افتخارات علمی ملی خوش
باش که هر روزی یه درد دیگه٬ نه ببخشید منظورم اینه که یه درمان تازه واسه درد های غربی کشف می
کنند.
اما این خبری که خووندم در مورد جمع آوری امضا توسط ورزشکاران ملی نگذاشت که اسب سخن رو در
مورد فوتبال نرانم.
نمی دونم کی خسته می شیم از تکرار این که توپ گرده ٬ زمین مستطیله ٬ بازی ۹۰ دقیقه است و
دست آخر هم انشاالله سال دیگه و دوره های بعد!